محتوای دسامبر 2007

دسامبر 27, 2007

رسوا

“هیچکس بی دامن تر نیست، اما دیگران / باز می پوشند و ما در آفتاب افکنده ایم”

دسامبر 23, 2007

طرفدار

“-کار بدی کردم زدمش؟
 -نه،پس کار خوبی کردی
 -اگه کار بدی کردم،چرا طرف منو گرفتی؟
 -چون رفیق داداشمی
 -خب اونم شوهرته
 -دفه بعد طرف اونو می گیرم!”

دسامبر 21, 2007

بی حرف پیش

“شیخ صنعان خرقه رهن خانه ی خمار داشت”

دسامبر 15, 2007

من و باباش(2)

“باباش”به دنیا که آمد،نفس حتی برای ناله کردن هم کم داشت.اما چهل روز نگذشته،شبانگاهان چنان جیغ می زد که مادر را خواب آشفته می کرد و پدر را نیز هم.
پدر حالا باران را با صدای رعد تجربه می کرد.

دسامبر 11, 2007

کلاغ ها

پیرمرد نگاهش را از روی دخترهای اسکیت سوار پارک و پسرهای هندز فری در گوش،سر داد روی خطوط روزنامه.چشمان کم سویش را تنگ کرد و لحظاتی روی صفحه خیره ماند.بعد نگاهش را آرام برد میان شاخ و برگهای درختان بلند پارک و زیر لب زمزمه کرد:
«در این زمانه ی بی های و هوی لال پرست [...]