دختر مرد كه به دنيا آمد،در چشمان بسته اش خيره شد و با صدايي لرزان و لحني ناشيانه گفت:”دختر باباش چطوره؟” واين عبارت براي چند روز اول تولد دختر بر زبان مرد جاري بود.اما از آنجا كه پدر داستان ما،عبارات دو بخشي را خوش نداشت،كم كم به جاي عبارت دختر باباش از واژه ي “باباش” [...]
محتوای نوامبر 2007
نوامبر 21, 2007
باران من
از همان روز دوشنبه يك جورهايي احساس ميكردم،باران و من با هم صميمي هستيم.حالا كه 17 روز از آمدن باران مي گذرد،نسبت به آن احساس قديمي،يقين پيدا كرده ام.كسي چه ميداند،شايد پس از گذشتن روزهايي ديگر،او هم نسبت به من همين احساس را پيدا كند.