دوشنبه روزي بوداز فصل پاييز. لابد با هوايي سرد و نمي باران.چيزي به خاطر ندارم.ساعت 8 صبح احساس كردم جايم عوض شده است.محيط برايم نا آشنا بود.انگار همه جا شلوغ شده بودشلوغ نه آن طور كه حالا در خيابان ها مي بينم.اما براي خلوت من و خودم تا پيش از آن روزًٌَُْ،حضور چهار پنج نفر هم شلوغي محسوب مي شد. غرق بهت و سكوت بودم كه سوزش ضربه اي را بر پشتم احساس كردم و بعد جيغ و گريه.حالا سالها از آن روز مي گذرد و من پاييز كه شروع مي شود،تقويم را مي گذارم جلويم و به صفحه روزي خاص نگاه مي كنم و دلم براي ان ماه هاي تنهايي تنگ مي شود.كاش مي توانستم برگردم به جايي پيش از آن دوشنبه در 27 سال پيش. به قبل از 22 مهر 1358 برابر با 14 اكتبر 1979.تاريخ تولد من
سپتامبر 30, 2007...1:05 ب.ظ
جايي پيش از 27 سال پيش
Jump to Comments
تا کنون 3 نظر داده شده
سپتامبر 30, 2007 در t 1:41 ب.ظ
سلام و تبریک بابت وبلاگ نو و مهمتر اینکه عاقل شدی و به ورد پرس کوچ کردی. امیدوارم این وبلاگ هم پابه پای عمری که می گذرانی پایدار باشد. تولدت هم مبارک اما ارواح عمه ات تو صحنه های زمان تولد یادت مونده؟!
اکتبر 8, 2007 در t 5:33 ق.ظ
سلام . ما خیلی مخلصتیم ایرج خان . ولو این که جز هم عقیده ای هات ندونیمون . ان شاء الله بتونیم جزء کسانی باشیم که اگه فحش خور ملسی داشتیم ، با سنجیدن شخصیت طرف باهاش برخورد کنیم . یعنی اگه طرفمون یه موجود چلمن و ابله و احمق بود با خنده و به آرومی از کنارش بگذریم . چه این که اگه با یه هم چین مخلوقی گلاویز شیم جز آب رو ریزی نفع دیگه ای برامون نداره . ولی چنان چه طرف از روی عقل و غرور و تکبر ناسزا گویی کرد ، چنان تو گوشش بخوابونیم که راه خونه ش رو هم گم کنه .
ببخشید که این آخرش یه خرده خشن شد !
یا علی …
نوامبر 28, 2007 در t 7:34 ب.ظ
خوش آمدی.
موفق تر باشی