بسیار بیشترازاهمیت اینکه امروزتولد من است،این نکته حائز اهمیت است که تا تولد یک سالگی باران کمتر از یک ماه مانده است.به نظر شما چگونه می شود برای باران یک جشن تولد گرفت؟
آستين نو!
پوسته جديد،تنها لباسي تازه است بر قامت اين وبلاگ؛و گرنه ما همانيم كه بوديم.آستين نو نياورده ايم براي پلو خوران!!
از كارهايي كه داريم!
بسي خوشحالم كه وردپرس بالاخره اجازه داد بنويسم!!بيان شادمانيم در نوشتن نمي گنجد!حالا با هم كار داريم…
قدم شما!
خيلي وقت است مطلبي ننوشته ام و ممكن است خيلي وقت ديگر هم ننويسم.اما قدم شما سر چشم!
همزادها
من و یک مشکل بین المللی!
زمانی که در منزل پدری بودم هنوز،اتاقی داشتم که غار تنهایی هایم بود و الفتی با در و دیوارش داشتم.همسر دار که شدم اتاق از آن برادر دیگر شد.حالا که دو سالی گذشته، خانه ای خریده ایم که سازندگان در موعد تحویل،خلف وعده کرده و ما همچون آوارگان،باز میهمان منزل پدری هستیم.با این تفاوت که آن غار تنهایی،حالا انبار وسایل منزلم شده است.لاجرم چند شبی مهمان اتاق برادر بودیم،تا با همسرش که تازه عقد کرده اند،بعد از اتمام امتحانات دانشگاه،به منزل پدری آمده و در اتاق شان ساکن شدند که ما اتاق آنها را انباری وسایلمان کرده بودیم.پس این اتاق به جای آن اتاق در اختیار آنها قرار گرفت و ما به پذیرایی نقل مکان کردیم.حال آنکه آن اتاق بسیار پیش از این حرف ها غار تنهایی من بوده است.ملاحظه می کنید که نه غاصب معلوم است در این ماجرا و نه مغصوب!
من گمان می کنم این تنها مشکل من نیست،بلکه یک مشکل بین المللی است،که دیگرانی هم سال هاست که با آن درگیرند.
پدرها و مادرها
پدرها و مادرها فرزندان کوچکشان را بیشتر در خواب دوست دارند.آن هم به یک دلیل بسیار واضح:کودک بیدار مطالباتی دارد که گاه با فریاد آنها را طلب می کند.جوامع بشری هم برای خود پدرها و مادرهایی دارند.